![]() |
![]() |
|
| این یه وبلاگ باحاله از مژگان و بيتا و بهاره براي شما دوستان گل و عزيز |
|
سلام
من بهارم خوبید؟؟؟چه خبرا چیکار میکنید با درس ها؟؟؟ ماکه میسوزیم میسازیم میبینید وبلاگ گروهی زدیم هیچ کس اپ نمیکنه ولی اشکال نداره گرفتار درس ها هستن شما به بزرگی خودتون مارو ببخشید که نمیتونیم اپ کنیم و ب وبلاگتون سر بزینید مارو بخشیدین؟؟؟؟؟ من یک مشکل خیلی بد برام پیش اومده برام دعا کنید مرسی دوستون دارم بای |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و دوم آذر 1388ساعت 19:31 توسط مژگان،بیتا،بهاره |
|
|
به سلام چطورید؟ با مدرارس چی کار می کنید؟ من که دارم به کوب می خونم .داشتم از غم دوری تون میمردم .آخه کامپیوترم سوخته بود بعد هم که درست شد اینترنتم قطع شد بالاخره مشکلات زیادی برام پیش اومدش که من و از شما دور نگه داشته بود. دیگه عذر خواهی میکنم شم هم به بزرگی خودتون ببخشید. امروز که اومدم خواستم از بیوگرافی یه مجری وبلاگ رو آپ کنم. اونم کسی نیست جز.........
حسین اکبری
پسر باحالیه .تو برنمه کودک بازی می کنه . اگه به من نخندید می خوام یه اعتراف کنم، باشه.. باشه..راستش من هنوز به برنامه کودک علاقه دارم و فقط اونم بخش کودکان .می دونم الان دارید بهم می خندید ولی بخندید تا دنیا بروتون بخنده.
متولد : تهران - 1367/9/18 شغل : بازیگر و مجری تحصیلات : دیپلم بازیگری خانواده : تک فرزند خانواده ( پدر ایشون فوت کردن ) رنگ مورد علاقه : آبی فیروزه ای گل مورد علاقه : رز ، نرگس کارتون مورد علاقه : فوتبالیست ها ( چی میشه یه بار یه پسری بگه من فوتبالیستها رو دوست ندارم ؟!؟! ) و خونه مادربزرگه ورزش مورد علاقه : شنا ومژگان
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم آذر 1388ساعت 17:5 توسط مژگان،بیتا،بهاره |
|
|
مردی در عالم رویا فرشته ای را دید که در یک دستش یک مشعل و در دست دیگرش سطل آبی بود و در جاده ای تاریک و روشن راه میرفت. مرد جلو رفت و از فرشته پرسید : این مشعل و سطل آب را کجا میبری؟ فرشته جواب داد: میخواهم با این مشعل بهشت را آتش بزنم و با این سطل آب آتشهای جهنم را خاموش کنم.آن وقت ببینم چه کسی واقعا خدا را دوست دارد. خداوند دریاست و بهشت قطره ای از این دریای بیکران چون به دریا میتوانی راه یافت سوی یک قطره چرا باید شتافت |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 20:9 توسط مژگان،بیتا،بهاره |
|
|
هیچ وقت به خودت مغرور نشو ....... برگ ها همیشه وفتی می ریزن که فکر می کنن طلا شدن
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 13:4 توسط مژگان،بیتا،بهاره |
|
|
سلام دوستای خوبم.
حالتون خوبه؟ چه خبر؟مدرسه خوش می گذره؟ به من(بیتا)که اصلا خوش نمی گذره.یه کلاسی داریم که همه بچه هاش بی حال و نچسب هستن. در مورد معلم ها هم که چیزی نگم بهتره!!! خلاصه هیچی دیگه...تازه دو هفته گذشته.کی حال داره ۸ ماه بره مدرسه؟وای..... بیخیال.امروز واستون چند تا مطلب طنز آوردم.خیلی جالبن.لطفا تا آخرش رو بخونین.توی ادامه ی مطلبه. همین دیگه.خدا می دونه دوباره کی می تونم بیام آپ کنم... امیدوارم موفق باشین و این سال تحصیلی رو به خوبی سپری کنید. به امید آپ دوباره... عزت زیاااد...!!!! ادامه مطلب |
|
+ نوشته شده در
جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 14:27 توسط مژگان،بیتا،بهاره |
|
|
بی سوادان قرن 21 کسانی نیستند که نمی توانند بخوانند و بنویسند بلکه کسانی هستند که نمی توانند بیاموزند، آموخته های کهنه رادور بریزند ،ودوباره بیاموزند
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه ششم مهر 1388ساعت 19:28 توسط مژگان،بیتا،بهاره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
اين يه وبلاگ از بيتا و مژگان وبهاره اس.اميدواريم خوشتون بياد و لحظات خوبي رو در اين وبلاگ سپري كنيد.
موفق باشيد وشاد |
|
RSS
|